محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1083

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفت : « آرى . » گفت : « اگر مرا ببينند چيزى نمىگويند ؟ » و چون پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم به قلعه ها نزديك شد گفت : « اى همسنگان بوزينه ، خدا خوارتان كرد و عذاب خويش بر شما فرود آورد . » گفتند : « اى ابو القاسم ، تو كه ناسزا گوى نبودى » . پيمبر پيش از آنكه به بنى قريظه رسد در صورين به ياران خود گذشت و گفت : « كسى را ديديد ؟ » گفتند : « آرى ، دحية بن خليفه كلبى از اينجا گذشت كه بر استرى سپيد بود كه زين داشت و قطيفهء ديبا بر زين بود . » پيمبر گفت : « اين جبريل بود ، او را سوى بنى قريظه فرستاده‌اند تا حصارهايشان را بلرزاند و ترس در دلشان افكند . » و چون پيمبر خداى صلى الله عليه و سلم به بنى قريظه رسيد بر چاهى كه به نام چاه انا شهره بود فرود آمد و مردم پيوسته مىرسيدند ، كسانى به وقت نماز عشا رسيدند و نماز عصر نكرده بودند از آن رو كه پيمبر گفته بود نماز عصر را در محل بنى قريظه بگزارند و به گرفتاريهاى جنگ اشتغال داشته بودند و خواسته بودند به رعايت گفتار پيمبر در بنى قريظه نماز كنند نماز و عصر را پس از عشا كردند و خداى در كتاب خويش اين را عيب نگرفت و پيمبر خدا توبيخشان نكرد . عايشه گويد : هنگام بازگشت از خندق پيمبر براى سعد خيمه اى در مسجد به پا كرد و سلاح بنهاد و مسلمانان نيز سلاح نهادند و جبريل عليه السلام بيامد و گفت : « شما سلاح نهاده‌ايد ! به خدا هنوز فرشتگان سلاح ننهاده‌اند ، سوى بنى قريظه رو و با آنها جنگ كن . » و پيمبر زره خواست و به تن كرد و برون شد و مسلمانان نيز برون شدند . و چون پيمبر به مردم بنى غنم گذشت گفت : « كى از اينجا گذشت ؟ »